تبليغاتX
يك كهكشان شعر و تنهايي
پنجشنبه آخر یک هفته ی سخت

مردم گیج و عجول

دسته دسته پخش روی چمن ها

عده ای گرم غذا خوردن

عده ای گم شده اند در بازار دروغ و غیبت

جمعی نیز ........

آن طرف گوشه ی پارک

دختری ناز و قشنگ

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غيور پارسا در 87/05/14 و ساعت 12:37 بعد از ظهر |
چه كسي گفته كوير

خالي از عشق ، خشن ، بي روح است ؟

چه كسي گفته حيات

صيغه ي قهر و طلاق

از ازل خوانده و رفته است بي عشق كوير

واي بر ما

چشم مي خواهد كه ببيند جانش ، كه ببيند حسنش

گوش مي خواهد كه تواند شنود آواز خوشش

دل مي خواهد كه به شوقش بتپد

مرحبا بر تو اي يك رنگ ترين خلقت هستي

در پس آن تن تفتيده و داغ

آب ديدم به گوارايي آن چشمه كه از كوه ، روان مي باشد

روي شن هاي پر از هرم و عطش

من گلي راديدم كه نديدم در باغ ارم

اي كوير زيبا ، اي شكوه هستي

شب تو ، چه فريبنده شبي است

بي هياهو ، شفاف ، زلال

اي كوير يك رنگ

دوست دارم كه بمانم با تو

با تو ، با تو اي آرامش من

نظر سبز تو را چشم در راهم

  

+ نوشته شده توسط غيور پارسا در 86/05/31 و ساعت 9:13 قبل از ظهر |
پسر جوان آدامس بزرگي را مي جويد و مرتب  پشت فرمان سرش را به سمت آينه كج مي كرد و موهاي غرق در ژل و سيخ سيخي اش را وارسي مي كرد . صداي آهنگ تند و تيز سيستم با كلاس ماشينش تا يك كيلومتري قابل شنيدن بود. پشت سرش دختر جواني پشت فرمان بود . دختري زيبا با آرايشي جذاب ........       

     


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غيور پارسا در 86/05/30 و ساعت 9:42 قبل از ظهر |
ظریفی می گفت :

از سرسره بازی بچه ها درس بزرگی گرفتم :

صعود خیلی مشکله ، اما سقوط خیلی راحت .

 

+ نوشته شده توسط غيور پارسا در 86/05/29 و ساعت 1:6 بعد از ظهر |
فاصله

به اندازه ی یک آه بلند

آن بالاها

آب اکسیژن ناب

این پایین ها  .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غيور پارسا در 86/05/29 و ساعت 12:54 بعد از ظهر |

خدایا تو همانی که من می خواهم .

آیا من همان هستم که تو می خواهی ؟

پس دستم را بگیر و بالایم ببر

+ نوشته شده توسط غيور پارسا در 86/05/29 و ساعت 12:39 بعد از ظهر |